تبليغاتX
دروغگو
ناراحت نیستم ٬ فاز معنوی هم بر نداشتم  . اینم شعر نیست ٬ فانتزی یا هیچ چیز دیگه  هم نیست . این ته دل شمینللیه !

برگهای درخت توت دم در  ٬ که لای در یا شیشه ماشین می مونن و به محض باز شدن در ٬ کنده میشن رو هر وقت میبینم یه جوری میشم . توتهای عزیز همین درخت هم وقتی زیر پای عابرین بی توجه له میشن ٬ دلم میگیره .

 اون گربه خوشگل کوچه مون رو هم خیلی دوست دارم  که یه پاش میلنگه و همیشه یه بچه بغلش هست .  

لاک پشت کوچولوی نازنینی که وسط جاده  داشت بی خیال راه میرفت و هر لحظه امکان داشت زیر تریلی بره رو هم ٬ دیدم و کلی غصه خوردم .

 گل یاسی که مانلی توی باغچه جلوی پنجره کاشته رو  ٬ وقتی میبینم که از بی توجهی و نرسیدن آب بهش ٬ داره زرد و پژمرده میشه ٬ از خودم بدم میاد . 

درخت اکالیپتوس توی کوچه ٬ که سرمای زمستون از پا درش آورد رو هم بگم ٬

 یا اون همه مورچه ای که توی یکی از سوراخهای دیوار حیاط لونه کرده بودن ٬ و بعد از اینکه آب همه زندگیشون رو برد ٬ تازه متوجه شدم که چیکار کردم ٬  

اون همه سگهای نازنین توی بیابون رو که بی هوا میپرن وسط جاده و له میشن رو ٬

از کدومش بگم  ؟!

 

+ نوشته شده توسط شمينللي در و ساعت |
۱-  نمیدونم اونی که  بازی کتابهای نخونده رو راه انداخته بود هدفش چی بود و دنبال چه فلسفه ای میگشت ٬ من اما چند وقت پیش یاد یه کتاب خیلی نازنینی افتادم که کامل نتونسته بودم بخونمش .

" همسایه ها " اسم اون هست و نویسنده ش هم " احمد محمود " عزیز . البته نیمه کاره که نه ٬ تا اونجایی که یادم میاد فقط ۱۰ یا ۲۰ صفحه اولش رو خوندم . منتها نه یکی دو بار  ٬ ۱۰۰ بار ! *

۲- یادته میگفتن فلانی دودر کرد ؟!

داستانش اینه :

" تو را بر در نشاند او به طراری که می آیم     تو منشین منتظر بر در که این خانه  دو در  دارد "

۳- عزیز من ! نرو شمال توی تعطیلات .  چند دفعه باید بری بمونی ۱۲ ساعت ٬ ۱۴ ساعت ٬ فلان ساعت توی ترافیک گیر کنی تا عبرت بشه برات ؟

۴- اون پروژه بود ٬  کمک کردن و نکردن و اینا ! چه جوابی میــــــــــــــــده  .

۵- فيلم نمي بينم فعلا" ٬ ببينمم نمي گم  . چيپ شده ديگه ٬ همه دارن فيلم  باز ميشن !

 * اگه مي خواي دليلش رو بدوني ٬ برو بخون كتاب رو . راحت تر متوجه ميشي تا بخوام بگم  .

 

 

 

+ نوشته شده توسط شمينللي در و ساعت |
یه دوستی تعریف میکرد که (پدرش تعریف میکرده که   ) خیلی قبل تر از این ٬ یه مهمون داشتن از اون ور کوهها . همین طور که نشسته بودن ٬ خانم خونه ( یعنی مادر دوستم دیگه احتمالا" ) مشغول جارو کردن میشه با جارو برقی .

مهمون عزیز که ندیده بوده تا اون روز همچین چیزی رو ٬ بعد از کلی تفکر و مکاشفه   ٬ زمانی که حس میکنه از فک کردن  نتیجه ای نمی گیره ٬ از صاحبخونه میپرسه که داستان این وسیله عزیز دل برادر چیه ؟

پدر دوست ما هم میگه هیچی بابا ٬ این اسمش جارو برقیه ٬ آشغال ها رو جمع میکنه ٬ همین . طرف با یه قیافه بهت زده ای میگه که : عجب ٬ یعنی الان آشغال میره تو برق ؟! 

نمیدونم پدر دوستم تو اون لحظه چیکار کرد ٬ خودم اما هنوزم که یادش میافتم این شکلی میشم .

حکایت بعضی از این وسایل جدید تکنولوژیکی هست  . خودت بهتر و بیشتر از من ٬ نمونه هاش رو سراغ داری ٬ من اما یه دونه جدیدش رو می خوام بگم .

لکسوس* مدل EX 350  بود فک کنم ؟ یه دوست دیوونه ای تازه گرفته بود و آورده بود . یه چانصد پانصد تا شاسی و دگمه جلوی راننده هست که هر کدوم به نوبه خودشون همین کار رو میکنن و آشغال رو مستقیما" می فرستن توی برق !!

"پالپ فیکشن" ( جان تراولتا ٬ اما تورمن   ٬ بروس ویلیس ٬ ساموئل جکسون   و .....!) رو برای شونصدمین بار دیدم و بازم کلی کیف داد  .

* نگو نمی دونی لکسوس چیه که کلاهمون میره تو هم  .

+ نوشته شده توسط شمينللي در و ساعت |
می تونه اسم یه بازی جدید باشه ٬ می تونه هم نباشه .قول میدم  اسپانسر خوب اگه پیدا شد ٬ در مورد فروش امتیازش فک کنم .

سر عنوانش هم خیلی حساسیت  ندارم . باحال ترین و توپ ترین  سوتی های کلامی تمام طول زندگیم  ( که البته اینجا قابل ذکر هست  ) و میشه اصلا" تعریفشون کرد ( یعنی سه صفحه داستان هم نباید براش ردیف کرد ) رو می خوای بخونی الان . حس بگیر قشنگ . برو توی مود خنده و تصور کن شمینللی رو :

- توی خونه دانشجویی ٬ افراد دو دسته ان . اونایی که اصلا" نماز نمی خونن و اونایی که موقع امتحانها نماز خون میشن . زمانی که طبق معمول پای پوکر بودیم با بروبکس ٬ و توی هر اتاقی هم چانصد پانصد نفر مشغول انواع جنایت بودن ٬ دو تا از بکس که می خواستن  نماز بخونن توی هال ایستاده بودند و یکیشون که نماز مغربش رو خونده بود ٬ می خواست نماز دوم رو شروع کنه ٬ برای نیت کردنش ( بلند بلند وکاملا" جدی ) شروع کرد که : " چهار رکعت نماز مشرق می خوانم قربة الی اله ".

اول ٬ همون بغل دستیش ( وسط نماز ) منفجر شد  ٬ بعدم همه .

- توی همون خونه ٬ یکی از بهترین دوستان و البته دیوونه ترینشون ٬ مماخش رو عمل کرده بود و خلاصه کلی برای خودش برو بیایی داشت . ( اون موقع ٬ نصف دختر های تهرون هم هنوز بینی عزیز دل برادر رو زیر تیغ نفرستاده بودن  ). یکی از  برو بکس عزیزی که همیشه با هم در ارتباط ( خیلی دور خیلی نزدیک !! )بودیم توی صحبتاش هی میگفت که ٬ این دوستت بعد از عملش ٬ انقدر سرش رو بالا میگیره ٬ ما رو نمی بینه اصلا" . بگو بابا جواب سلام واجبه  .

گفتم بهش . با یه حالت عذر خواهی و شرمندگی برگشت گفت ٬ حاجی من کی باشم بخوام کسی رو تحویل نگیرم ٬ اونم کی ٬ "معشوقه سابق دوست پسرم رو !!! "

از شدت خنده ٬ پخش شدم رو در و دیوار.

- پدر جان یکی از دوستهای خوبم ٬ یه سوییت برای یک سری مقاصد خیرخواهانه خودش اجاره کرده بود . این دوست عزیز اما با کمک  بروبکس ٬ اصلا" مهلت کار خیر رو به پدر جان نداده بودن و خوشون زودتر از آقای پدر ٬ شهر و کوچه و آپارتمان و همه چی رو خلاصه به گند کشیده بودن . توی یه فرصت مناسب ٬ پدر عزیز با یکی از همون مقاصد خیرش روی کاناپه دراز کشیده بودن که از توی آسانسور شصتاد تا دوست دیوونه ( به همراه شمینللی البته ) میریزن تو خونه . اون پروژه خیر به کنار ٬ پدر عزیز با حالتی آمرانه گفت ٬ پسر عزیز ٬ تو ٬  الان ٬ اینجا ٬ چه غلطی میکنی !

دوست عزیز هم برگشت گفت : ای وای ببخشید پدر جان " اومده بودم بسته سیگارم رو بردارم "

چــــــــــــــــــي ؟! ( اینو پدرش گفت ٬ با همین شدت )

اونجا که نشد بترکیم از خنده ٬ بعدش اما تلافی کردیم .

همین دیگه .

بازی تموم شد . دعوت هم نداره . هر کی دوست داره زود باشه !

روی یه  پروژه تازه دارم کار میکنم  که خیلی وقته فکرم رو مشغول کرده  . تازگی به این نتیجه رسیدم که قابلیت تبدیل به پروژه رو داره .

" کمک به دیگران از طریق کمک نکردن بهشون " .

پیشنهاد مثبت هم پذیرفته میشود .

+ نوشته شده توسط شمينللي در و ساعت |
۱. ساقیا مرد نکونام نمیرد هرگز

۲. جنس سنگ روشویی و توالت در یکی از سرویس های بهداشتی پارک لویزان که همون ۳۰ سال پیش یا بیشتر ساخته شده احتمالا" ٬ آرمیتاژ هست جونم ! تازه سیستم ارکاندیشن هم داشته .

۳. یه دوست دیوونه ای داشت در مورد سیستم کروز که روی ماشینش هست توضیح میداد که بعله چنین است و چنان . ( برنامه ریزی سرعت ثابت در یک مسیر مشخص یا همچین چیزی ) یکی دو تا آدم چکش خورده و درب و داغون هم از قضا داشتن گوش میکردن که یهو یکیشون به اون یکی گفت آهـــــــــــــا ٬ اين همون اتو پايلوت* خودمونه !!

۴. کار من از یه پیک دو پیک گذشته  ( با همون لحن خواننده ش بخون ٬ عباس قادري نبود ؟! )

۵. چه شانسي آوردم از زير مسافرت عيد اصفهان و شيراز و بوشهر و  اهواز و آبادان در رفتم امسال . چه شلوغي بوده .عوضش  رشت و لاهيجان و انزلي و لنگرود و چمخاله و ...!  حرف نداشت .

۶. بعد صد سال بالاخره وقت كردم اين " آمريكن گنگستر " ( دنزل واشنگتن ٬ راسل كرو ) رو ببينم كه چه ميكنه .

* اتو پايلوت ٬ اگه نمي دوني ٬ سيستم هدايت خودكار هواپيما هست كه خلبانها توي مسير هاي طولاني و مشخص فعال ميكنن .  اگرم ميدونستي كه چرا مياي مي خوني پس ؟!

+ نوشته شده توسط شمينللي در و ساعت |
دوست عزیز ٬

۱ نصیحت بی جا مانع کسب است

۲ واقع بین باش تا کامروا شوی

۳ دعوای فمینیستی نداریم

گوش کن حالا داستان رو .

البته داستانی هم در کار نیست به اون صورت ٬ یه موضوعی هست که چند وقتیه روی مخ شمینللی داره پیاده روی میکنه ٬ تا اینجاش هم اشکال نداره ٬ اما یه کم انگار میخواد زیاده روی کنه و ایـــــــــــــــن دیـگــــــــــــــــه اشکال داره .

خداییش ٬اگه یه زمان متوجه بشی که یه دختر خوب ٬ باحال ٬ خوش قیافه ی مرتب ٬ خوش تیپ٬ خوش استایل ٬ موزیک دوست ٬ هنرمند (ی که نقاشی و خطش واقعا" معرکه ست ٬ کارهای دست ساز حرفه ای و سفره عقدهای باحال و کلی سیستم توپ داره ) و کلی موارد ردیف دیگه ٬ یه سال دیگه هم میشه ۳۰ سالش تازه ٬تا امروز هیچ پسری رو نبوسیده و اصلا" بلد هم نیست ببوسه ٬ چه حالی بهت دست میده .

من این شکلی شدم 

"کشتن جسی جیمز به دست رابرت فورد بزدل"  قصه حسین کرد شبستری نیست  ٬ اسم یکی از فیلمهای جدید و باحال برد پیت و کیسی افلک هست .

"مبارزه چارلی ویلسون" هم یه کار تمیز و ردیف هست از تام هنکس و جولیا رابرتز .

اینم برای اینکه کم کاری کرده بودم

+ نوشته شده توسط شمينللي در و ساعت |
۱-دوست دیوونه زیاد دارم . خیلی هاشون هم اتفاقا" ٬ و بر خلاف خود شمینللی ٬ جزو آدمهای طولانی* کره زمین به حساب میان ! 

یکی از همین طولانی های عزیز ٬ توی یه شرکت حفاری ( تو شهر عزیز دل برادر ٬ خرمشهر ) مهندس (به قول خودش ) ناظر در امور سوراخ کنی هست ! زمانی که سرمای زمستون دیگه تعارف سرش نمیشده و این دوستم و هم خونه اییش داشتن شیش تا لحاف رو ٬ تا روی کله شون میکشیدن بالا که گرمشون بشه ٬ جرقه اون فکر طلایی میزنه یهو . پامیشن با دوستش ٬ کولر گازی نازنین رو بر عکس میکنن . به صورتی که طرف خنک کننده رو به بیرون از خونه  باشه و پشتش بیاد جلوش خلاصه  ! ( یعنی باد گرمی که از اون پشت میرفت بیرون ٬ حالا میاد تو دیگه ٬ گرفتی یا بازم توضیح بدم ؟ )

 تا یه مدتی به همچین کشفی افتخار کرده اند و دوباره  با تاپ و شلوارک تو خونه میگشتن !!

 ۲- نگاه به الان این مانلی** عزیز نکن که ماشین رو ور میداره ٬ میرن دور ایران رو با برو بکس خودشون می چرخن . اون اولا که خیلی هم البته اول نبود و چند وقتی میشد که گواهینامه گرفته بود ٬ سر یکی از چهارراههای نسبتا" شلوغ ٬ بعد از کلی خاموش کردن و ریپ زدن ماشین و این حرفا ٬ ( یک عالم غر زدم سرش که چرا کلاچ رو نمیگیری و از این داستانا خلاصه ) پرسید ٬ کلاچ مگه همین پدال وسطی نیست ؟!

 ۳- تو ! كه پدر هر چی نوستالژی و کودکی و بوی خوش خورشت قورمه سبزي و كوفته تبريزي و این حرفاست رو درآوردی و تا اسم کودکی میاد ٬ یه نگاهی به اون دور دورا میکنی و هی میگی یادش به خیر و این حرفا ٬ اگه راست میگی آخرین باری که سنگ ٬ كاغذ قیچی بازی کردی کی بوده ؟ یا مثلا" ٬ اسم فامیل !!

۴- شمینللی خیلی وقته داره کار میکنه . یعنی خیلی سال هست که شاغله ٬ کارمنده ٬ هر چی خلاصه . اولین حقوقی که گرفتم(سال ۷۴ ٬ توی یه شرکتی تو گاندی کار میکردم اون موقع )(باورش یه کم مشکل به نظر مياد اما ) ۸۵۰۰ تومن بود . اولین چیزی هم که با اولین حقوقم خریدم ٬ یه بسته سیگار ماربورو بود !

۵- تازه شانس آوردی که تقريبا" همه  ( یعنی نزدیک به ۷۵ ٪ دوست جونای خوب شمینللی ) خوشی زده  زیر دلشون و مملكت به اين گل و بلبلي رو رها كردن ٬ الکی راه افتادن رفتن سمت  اروپا و آمریکا دنبال نخود سیاه ٬ و گرنه مخت رو  می خوردم انقدر ازشون داستان می گفتم دیگـــــــــــــــــه .

شايدم  در راستاي گفتگوي تمدنها  و آشنايي برو بكس گل اون ور آب ٬ با عزيز دل هاي خودم تو بلاگستان و كلا" اين ور آب ٬ توي يه پست مفصل بيام بگم كه كيا اون ور هستن و دارن چيكارا  كه نميكنن.

 * طولاني يعني چي ؟! طولاني ديگه ٬ بلند ٬ دراز ٬ خط كش به قول برو بكس .

** آها . گفتي مانلي  ٬ اينو بهت حق ميدم اگه ندوني . خب مانلي = مامان + شمينللي . ( يعني مامان شمينللي ديگه بابا )

آخرین" امریکن پای"  (شماره ۶ میشه فک کنم ) رو اگه تا حالا ندیدی و یه وقت خواستی ببینی ٬ سعی کن تا می تونی تنهایی ببینی ٬ یا لااقل در حضور جنس مخالف نباشه خلاصه . نگی نگفتی .

+ نوشته شده توسط شمينللي در و ساعت |
۱- سرما ٬ که هر چی بگم خب خودت می دونی دیگه این روزا چه خبر بوده تو مملکت ٬ اما از تجربیات شمینللی گوش کن پس :

بطری آب انبه عزیزم   که ( بصورت باز نشده البته ) زیر صندلی کمک راننده گذاشته بودم دقیقا" تبدیل شده بود به یه تیکه آجر . یا مثلا" خمیر دندونی که توی کیف لوازم بهداشتی توی داشبورد ماشین داشتم هم یخیده بود ! تقریبا" هر چیزی که تو ماشین بود به نوعی همین شکلی شده بود .(اونجایی که بودم ۳۰ درجه زیــــــر زیـــــــرو بود البته )

۲- سفر ! یه دوست دیوونه ی سرخپوستی * دارم ( که البته مهندس کشاورزی هست از دانشگاه عزیز دل برادر ٬ رودهن  ) یه رستوران ( یا همون کبابی خودمون ) داره اون وسط های بیابون . پیشش بودم و  همین جور که داشتم بهترین کباب کوبیده دنیا رو می خوردم  و به حرکات و کارهاش هم نگاه میکردم گفتم ٬ دانشمند جان ٬ اون آب معدنی ها رو بذاری بیرون از یخچال که خنک تره  . با حالت عاقل اندر سفیهی نگام کرد و گفت : میذارم تو یخچال که یخ نزنه مجید جان !!

۳- سرسره بازی  رو همه دوست دارن ٬ شمینللی هم همینطور ٬ اما به روش خودش . بعضی خیابونها هست توی تهرون که ساخته شده برای سرسره بازی ٬ با ماشین البته . شمینللی شبای برفی یا یخبندون یهو میزنه بیرون و شروع میکنه با ماشینش سرسره بازی کردن .**

۴- سر به سر گذاشتن . با کلی برنامه ریزی و ارنجمنت و این حرفا  یه دوست دیوونه ای ( که داینامیک اچ تی ام ال خونده تو کمبریج ) رو گفته بودم بیاد پیشم و یه سری داستان ها رو بررسی کنیم با هم  روی گوشی زنگ زد که آقا ! من اگه نیام ایراد داره ؟ ( بعدا" خودش تعریف کرد ٬  با شناختی که از شمینللی داشته ٬ میدونسته که حداقل تا پدر بزرگ مادریش بی نصیب نخواهد موند  ولی ) شمینللی یهو دوست دوستیش  گل میکنه و میگه خب اگه خیلی گیر هستی و نمی تونی ٬  نیا دیگــــــه ٬ بابای .

نگو طرف پشت در هست و می خواد سر به سر بذاره مثلا" .

۵ - sms*** بازی به روش دوست جون دیوونه باحالای شمینللی یه مقوله کاملا" شخصی و البته سلیقه ای هست .یه کم به خودت زحمت بده ٬ ببین خمیازه ٬ اسپلش چی میشه !

* این دوست عزیز اولا" قد نسبتا" بلندی داره ٬ چیزی حدود یک متر و  صد سانت !! موهای مشکی (پر کلاغی ) نسبتا" بلندی هم داره . چیزی تا حدود کمر . استایلش هم یه کم از آنتونیو بندراس مرتب تر و ردیف تره ٬ یه ذره بیشتر از یه کم .

** دستی میکشم با ماشین ٬ سر می خوره . همین .

 *** s  هم ٬ همون سین خودمونه دیگه ٬ گیر نده . پنج تا هم بیشتر نشد ٬ میگی چی حالا .

فیلم هم معرفی نمیکنم . فعلا" درس واجب تره .(برای خودت میگم و گرنه شمینللی که خرش از پل رد شده )

+ نوشته شده توسط شمينللي در و ساعت |
۱- خیلی از همین خالی بندیهایی  که به اسم فیلم به خورد ما ها میدن ٬ ورژن واقعیش هم پیدا میشه ٬ میگی نه نیگا کن .

تازگی یه جایی خوندم ٬ مایکل شوماخر * ( به احتمال ۷۵ ٪ باید بشناسیش ) می خواسته با زن و بکس بره فرودگاه  و بپره بره یه جای خوب  . دیرش شده بوده ٬ پرواز هم دیگه نبوده اون شب ٬ خلاصه تعطیلات و ترافیک و بنزین و این حرفا .

یه صد یورویی میده به یه راننده تاکسی  میگه کـــــــــه ٬ چيزه ٬ بهش ميگه كه ٬ تو ٬ بشين كنار لطفا" ٬ خودم ميرونم ماشين رو تا فرودگاه .

اگه بدوني راننده عزيز تاكسي ٬ در مورد اون فاصله زماني ۲۰ يا ۲۵ دقيقه اي تا فرودگاه ( كه مي بايست يك ساعت يا بيشتر طول مي كشيده  ) در مورد احوالات خودش ٬ از چه كلمات عجيب و غريبي توي حرفاش استفاده كرده بود  .

۲- چه تعطيلي باحال و جمع و جوري بود .

۳- دو سه تا دوست ديوونه دارم ( يكيشون البته دندون پزشكه ٬ اون يكي هم بايولوژيست يا همچين چيزيه ٬ سومي هم علوم آزمايشگاهي خونده نمي دونم چي ميشه !! ) زدن تو كار تبديل اصوات به حروف نوشتاري ( توي محيط SMS البته ).

خميازه ! آره همين خميازه رو همچين برات SMS ميكنه كه خودت همونجا مي افتي به خميازه كشيدن  .

يا چايي خوردن رو ! با همون قندي كه توي دهنت داره آب ميشه ! 

4-  فيلم هم نمي گم چيا ديدم اين چند وقت . راست ميگي برو اين همه فيلم معرفي كردم  اونا رو ببين .

5 -  مال برو بكس ، به خاطر اين همه عيد و روزهاي قشنگ و برف و اين صحبتا !

*  مي شناسي مايكل اينا رو ؟ من شمينلليشونم ديگـــــــــــه !

+ نوشته شده توسط شمينللي در و ساعت |
یه چی بگم اول .

بیشتر از اونی که بخوام حرف بزنم و عین بنز ٬ آپ کنم هی ٬ دوست دارم بخونم و بدونم برو بکس چی میگن ! انقدر نگو چرا آپ نمی کنی .

خــــــــــب ٬ کجا بودیم ٬ آها :

محمود خان فرجامی رو اونایی که میشناسن می دونن که چقدر کارش درست هست . اونایی هم که نمی شناسن ٬ مطلب زیر رو بخونن باحتمال ۷۵٪ متوجه میشن که چه بلاگ نویس تر و تمیزیه !

SAWS را جدی بگيريد، شايد قربانی بعدی شما باشيد!
۱۰ راه شناخت، ۴ راه پيشگيری


سندرم حاد توهم وبلاگ نويسی يا ساوز(Severe Acute Webloger Syndrome) نوعی بيماری واگيردار است که به راحتی ممکن است هر وبلاگ نويسی را مبتلا کند. اين بيماری که تا پيش از اين به ندرت و آن هم در ميان برخی از وبلاگر های پر سن و سال تر ديده می شد، با يک جهش ژنتيکی در کل اکوسيستم وبلاگستان شيوع يافته و نمونه های فراوانی از ابتلای به آن نه فقط در ميان وبلاگر های پرسابقه بلکه حتی تا در ميان وبلاگرهايی با سابقه چند ماهه نيز مشاهده شده است. از آنجايی که بهترين شيوه با شيوع اين نوع بيماری های خطرناک و به شدت واگير دار اطلاع رسانی عمومی است، علايم بيماری و برخی از راهکارهای مبارزه با آن از اين طريق به اطلاع می رسد.

ساوز چيست؟
SAWS يا سندرم حاد توهم وبلاگ نويسی، نوعی بيماری است که در بين وبلاگ نويسان شيوع می يابد و باعث بروز اختلالاتی در افکار و اعمال مبتلايان می شود. وبلاگ نويس مبتلا به اين سندرم، دچار خودبزرگ بينی شديدی شده و حالاتی خدای گونه از خود بروز می دهد. "احساس مالکيت" در بيمار به شدت تقويت شده بطوريکه علاوه بر بروز واکنش های بسيار شديد در خصوص وبلاگ خود، نسبت به فضای وبلاگستان نيز دچار نوعی حس پدرخواندگی می شود. بيمار مبتلا به ساوز، احساس می کند که جزئيات افکار و حتی روابط شخصی وی، برای مخاطبان وبلاگش اهميت حياتی دارد و در نتيجه علی رغم احساسات خدای گونگی اش، تلاش طاقت فرسايی را برای رفع اين نقيصه بکار برده و ضمنا از اين طريق به ارائه نوعی الگوی کامل و دقيق از خود به ديگران اهتمام می ورزد!
بيمار به همان ميزان که در مقابل انتقاد تک و پراکنده غير قابل نفوذ می نماياند و حالت تهاجمی به خود می گيرد، در مقابل انتقادات حجيم و متعدد، رفتارهای پارانويايی از خود بروز می دهد و به خاطر توهم و سوظن شديد حالات انفعالی از خود بروز می دهد. هرگونه تاييد و تمجيد از وبلاگ بيمار، وی را دچار خودبرتربينی بيشتری می کند و هر گونه انتقاد و يا حتی کم توجهی، حس بدبينی پارانويايی بيمار را تقويت کرده و وی را از توهم سوقصد ديگران به وبلاگ خود مطمئن می سازد.
کليه نشانگاه و پالس هايی که اصولا بازخورد جايگاه و کنش وبلاگر و وبلاگش است، به صورت تحريف شده به وی می رسد و اين عامل به علاوه اصرار بيمار بر نتيجه گيری های دلخواه خود از حقايق موجود، نوعی اسکيزوفرنی را در وی به وجود می آورد.

علايم شناخت بيمار مبتلا به ساوز
عدم تماس با بيماران مبتلا به ساوز ساده ترين و بهترين راه برای پيشگيری از ابتلا به اين بيماری است که آن نيز مستلزم شناخت علايم اين بيماری است. برخی از نشانه های ابتلا به سندرم حاد توهم وبلاگ نويسی (يا به اصطلاح بومی: متوهمين حاد وبلاگی) از اين قرارند:

يک متوهم وبلاگی:
۱- ... به ندرت برای ديگران کامنت می گذارد و چنانچه اين کار را بکند، با نام خودش کامنت نمی گذارد.
۲- ... آی پی وبلاگ نويسانی که منتقد وی هستند را BAN(مسدود) می کند.
۳- ... به طور پيوسته و به موازات وبلاگ نويسی اش، در حال صدور رهنمودهای در باب اخلاق وبلاگ نويسی، رسم الخط وبلاگ نويسی، شيوه نگارش و... است.
۴- ... هر زمان که اراده کند و به هر دليلی که صلاح بداند، هر بلايی که دلش بخواهد روی بخش کامنتهای وبلاگش و نظرات خوانندگان اعمال می کند. مثلا بخش کامنت برای وبلاگش نمی گذارد، يا می گذارد اما هر موقع که اراده کند آن را می بندد، يا هر کامنتی را که صلاح بداند منتشر می کند... .
۵- ... روزی چهل بار نام خود و وبلاگش را سرچ می کند و تمامی مطالبی را که درباره او نوشته شده يا صرفا در آنجا نامی از وی برده شده را می داند و به سرعت واکنش نشان می دهد.
۶- ... شديدا در کار نان قرض دادن و قرض گرفتنِ بين البلاگی متبحر است، منتها دايره دوستانِ نانی را وسيع نمی گيرد و صرفا با چند نفر حاضر است دست به چنين معامله هايی بزند.
۷- ... عارش می آيد مستقيم و شفاف درباره وبلاگ نويسانی که منتقد هستند و يا صرفا هم عقيده نيستند بنويسد. ضمنا آنقدر گذشت ندارد که اين قبيل خبط(!)ها را ناديده بگيرد و در مواقع لزوم(که زياد هم پيش می آيد) با نيش و کنايه در مورد موضوعی می نويسد و صرفا "به عنوان مثال" به قربانی اشاره می کند.
۸- ... در مقابل هر نوع کم اعتنايی ای، نظير دعوت نشدن به همايش ها، نشست ها و داوری های و کلا هر برنامه ای که نوعی با بلاگ و بلاگ نويسی و فضای سايبر مرتبط باشد، واکنش هايی به شکل تهمت زنی، تمسخر و ناسزاگويی بروز می دهد.
۹- ... از بخش لينکدونی و نيز بلاگ چرخان وبلاگ خود به عنوان اهرم قدرت استفاده می کند و بسته به مثبت يا منفی بودن ابراز نظرات سايروبلاگ نويسان با درج يا حذف لينک آنها واکنش سريع نشان می دهد.
۱۰- ... بسته به نوع دلبستگی به مقولاتی که به آنها علاقه مند است (مثلا ادبيات، سياست، فرهنگ و...) به اتکای فعاليت وبلاگی، خود را در آن مقوله صاحب نظر می داند و بعد از هر يادداشتی، منتظر اثرات سريع رهنمودها و نظرات خود در سطح جامعه و حکومت می ماند!


پيشگيری و درمان ساوز
متاسفانه مداوای بيمارانی که دچار اين سندروم می شوند بسيار مشکل است اما در مراحل مقدماتی مداوای آن ممکن و نسبتا ساده است. برای اين کار بهترين کار آن است که افرادی که در معرض سندرم حاد توهم وبلاگ نويسی هستند، يعنی تمامی اهالی وبلاگستان، روش های شناخت و نيز درمان اوليه را بياموزند. چنانچه شما وبلاگ نويس هستيد و احساس می کنيد برخی از حالات فوق را دارا می باشيد، با انجام تمرين های زير از سقوط خود به اوهام اين سندرم حاد جلوگيری کنيد:

۱- چنانچه رشد شمارنده وبلاگتان، شما را به اين توهم انداخته که "چون وبلاگ شما در هر هفته چند برابر تيراژ يک کتاب مهم و عميق خواننده دارد، پس مهم تر و عميق تر است و خود شما هم از آن نويسنده، بالاتر تر و محبوب تر" ؛ با استفاده از يک فيلتر شکن، به يک وبلاگ پورنو برويد و قبل از آنکه چشم و ذهنتان مشغول بعضی چيزها بشود(!) سريعا شمارنده آن را باز کنيد. در اينجا به آمار و اعدادی برخواهيد خورد که شما را شگفت زده و هُشيار خواهد کرد!
همچنين با استفاده از امکانات شمارنده تان، کلماتی را که بر اساس جستجوی آنها بسياری از کاربران به وبلاگ شما وارد شده اند را مرور کنيد.(اين کار به خانم های جوان توصيه نمی شود!)
۲- اگر تعداد زياد کامنتهای وبلاگتان شما را متوهم کرده است، يک بار از يکی از دوستانتان خواهش کنيد که بدون خواندن يکی از يادداشت های شما در وبلاگتان، کامنتهای آن يادداشت را بخواند و بعد از او بخواهيد که محتوا يا حتی کليت موضوع يادداشت را حدس بزند. (توصيه: اين خواسته را از اعضای خانواده و همچنين دوستانی که در مورد کلمات رکيک باهاشان رودربايستی داريد هم نخواهيد!) خواهيد ديد که حدسيات رفيقتان بخاطر وجود انواع کامنتهای بی ربط، تبليغاتی، ناسزا ، خوش و بش، تقاضای تبادل لينک و کل کل های بچه گانه؛ خيلی حنده دار خواهد بود.
۳- هميشه سعی کنيد که با دنيای خارج از وبلاگستان تماس لازم را داشته باشيد. مثلا سعی کنيد در بقالی سرکوچه يا در سلمانی يا آرايشگاه و خلاصه اينطور جاهايی که هميشه از هر دری سخنی می رود و عجيب ترين حرفها هم به راحتی هضم می شود، از وبلاگ صحبت کنيد. اگر نفهميدند وبلاگ چيست از رو نرويد و بحث را به اينترنت بکشيد و اگر مخاطبين باز هم دچار سوفهم بودند (مثلا فکر می کردند اينترنت همان چيزی است که چت است و عکس های داريوش اقبالی دارد و کنکور اعلام می شود!) بازهم خودتان را نبازيد و بحث را به محتوای يکی از دغدغه های اخير وبلاگستان ببريد، (مثلا هموفوبيا!) بعد نتيجه را خوب به خاطر بسپاريد.
۴- اگر روزی روزگاری احساس کرديد که وبلاگتان خيلی مشهور شده و از شدت شهرت و مورمورتان شد، برويد سر کوچه و به طور اتفاقی از ده رهگذر راجع به وبلاگستان بپرسيد. خواهيد ديد که از ۶ نفری که با نگاه عاقل اندر سفيه از کنار شده رد نشده اند، سه نفرشان وبلاگستان را کشوری آفريقايی و يک نفر کشوری متعلق به آسيای ميانه می داند. از دو نفر باقيمانده يکی سوال را جور ديگری متوجه می شود و با تهديد و فحش رکيک، يا بالعکس لبخندی معنی دار و شماره تلفن– بسته به اينکه اهل کدام محل باشيد!- موضوع را دنبال می کند و احتمالا فقط يک نفر می داند وبلاگستان چيست که او هم حتما شما را نمی شناسد! حالا همين سوال را در مورد يکی از مجريان دست چندم شبکه سه سيما يا راديو ورزش بپرسيد!

همین دیگه . حالا هــــــــــی بگو کامنتام زیاد شد ٬ کم شد ٬ فلان شد فــــلان شد

کجا ؟

فیلم نمی خوای ببینی ؟!!

"death proof" یه فیلم بسیار مرتب از  تارانتینو*  هست و تا نبینی متوجه نمیشی که این آقا (تارانتینو دیگــــــــه ) چه جور جونوری هست و چه آدم دیوونه ایه و رو نمی کنه  . (کرت راسل هم تو این فیلم  بازی میکنه البته )

* جون شمینللی اگه می خوای بگی این یارو  تاران چی چی ؟ دیگه کیه همین الان بگو ٬ خودم بهت بگم ٬ ده باره کاری نشه .

 کوئنتین تارانتینوی عزیز دل برادر ٬ هم کارگردانه هم بازیگر . kill bill  یک و دو رو ساخته ٬ پالپ فیکشن رو هم همین دیوونه ساخته !

تو دسپرادو هم بازی میکرد راستی.

پاشو آقا ٬ پاشو فیلم تموم شد ٬ برو خونتون بقیه خوابتو ببین

+ نوشته شده توسط شمينللي در و ساعت |