يك عدد كيف دستي چرم ، يك ادكلن ژيونشي بلو ليبل ، يك عينك پليس ، يه كيسه خواب متعلق به ارتش آمريكا ، يه جفت راكت بدمينتون خیلی باحال ، يه چمدون پر از لباس ، يه دست كت و شلوار ماسيمو دوتي و يك جفت كفش گوچي ٬ تنها قسمتي از چيزهايي هست كه توي اون دزدي سال 85 از ماشين شمينللي ، مخلص شما ، به سرقت رفته بود .
آها ، ضبط و باند و ساب ووفر و آمپلي فاير و كل سيستم صوتی تصویری
رو هم يادم رفت بگم !
چيزو راستي ، يه كلاه گپ مخمل يادگاري دوست عزيزم امير علي كه از كانادا برام فرستاده بود *
آره ، خلاصه زنگ زدن از اداره آگاهي ، آقا چه نشسته اي كه دزد ماشينت رو گرفتيم ، برسون خودتو .
می خوام برسونمت ٬ سونمت سونمت سونمت ٬ ماچ آبدار کنمت ...![]()
اینها اولین نغمه های شادی من بودن که اومدن توی سرم ![]()
خودت تصور كن كه توي چه حالي بودم و چقدر دوباره دلم براي همه ي چيزاي از دست رفته ام تنگ شد و هي دوباره خوشم ميومد كه دارم ميرم پس بگيرم هم رو از دزد نابكار .
يكي دوباري هم پيش خودم گفتم ، بابا انگار يه كارايي دارن ميكنن تو اين سيستم پليسمون .
ديدي شمي خان ! سر ناحق تا پاي دار ميره ، اما بالاي دار نميره ![]()
مال حلال !! رو هيشكي نمي تونه تا ابد از آدم دريغ كنه و اين صحبتا ![]()
صبح روزي كه گفته بودن بيايين اونجا ، كه بريم خلاصه پس بگيريم همه چي رو ، با چه عزت و اعتماد به نفسي ، و البته با یه جور احساس امنيت خیلی خوشایند ناشي از حس حضور هميشگي سايه ي ماموران قانون بالاي سر دزدان عزيز اين مملكت ، ساعت 7 صبح اونجا بودم . خودمم مونده بودم كه شمي ، تو ديگه چه پول دوستي هستي . تو ٬ هفت صبح ٬ اینجا ؟!
خودمم به خودم ميگفتم كه خب ، مالمه باباجان ، ميخوام برم پسش بگيرم . خوشحالم ديگه ![]()
بگذريم كه با چه بدبختي و مشقتي ، خلاصه مسئول مربوطه پیداش شد ![]()
از اهالي عزيز خطه ي آذربايجان ، تعداد سيلندر 12 . يعني غليظ بود خلاصه ، هم نژادش ، هم لهجه اش**
سه چهار تا فرم رو پر كرد و گذاشت جلوم . ناگفته نمونه كه از بدو ورود به اون دفتر ، چشمم دنبال جهيزيه ام بود . يه ذره دو ذره هم نبود خب . گفتم هر چي هست بايد همين اطراف باشه
يه كارتن بزرگ و تر و تميز كه قيافه اش نشون ميداد توش پر از اقلام ارزنده هم هست ، يه گوشه اي داشت با هام احوال پرسي ميكرد ![]()
سرتو درد نيارم . دوست عزيز آذري مون گفت كه امضا كن جانم .
در حال برانداز كردن فرمي بودم كه سرباز جلوم گذاشته بود .
شنيدم ميگه : سرگروهبان ( با همون لهجه ي غليظ بخون ) يكي از اون ضبط ها به ايشون بده برن .
ضربه اي ناگهاني از پشت انگار خورد پس كله ام و روياي بازيافت تمام اون وسايل عزيز ، با كسب اجازه از محضر بزرگترا ، در کسری از ثانیه ٬ ...يده شد توش .
داشته باش حالا قيافه شمينللي رو وقتي ديدم آقاي سرباز ضبط رو داره از زير ميز مياره بالا بهم بده .
يه ضبط كاست خور ، مارك پايانير يا همچين كوفتي اون وقت ، مااااااااااااااااااااااا !!
اين جوري بودم دقيقا"
يا شايدم اين شكلي
همه چي بودم خلاصه ش .
اون همه خواب و خيال خوش يه طرف ، عزت نفس و احساس امنيت و قانون و آقا دزده و باقي قضايا هم همون طرف .
يه نگاه ديگه از سر استيصال به فرم انداختم که ديدم رضايتنامه ست . يعني دارم تمام وسايلم رو ميگيرم و از دزد عزيز هم شكايتي ندارم .
ديگـه منفجر شدم ![]()
با صداي نسبتا" آرومي ( از اولش كلي باهاشون خوش و بش كرده بودم ، خير سرم داشتن حال ميدادن كه اون همه وسيله رو زنده كرده بودن برام ، شايسته ي يه برخورد كاملا" جنتلمنانه ، بودن ، منم كم نذاشته بودم براشون ) سعي كردم كاملا" مسلط و البته آروم ، تن صدا رو هم كنترل كنم كه خيلي بالا نره ، بالاخره تقصيراينا كه نبود . گفتم بابا جناب سروان ، زندگي من رو از توي اون ماشين بردن . نزديك 2 ميليون تومن جنس بوده . بعد تو جاي اووووووون همه چيز با ارزش و درست و حسابی داري اين ضبط پيزوري رو به من ميدي ( صدام رو يه كم بلند تر كردم البته )
تازه رضایتم بدم ؟! ( اینجاش دیگه داد بود که زدم سر یارو )
اشاره كردم به فرم سابقه ي سرقت كه جلوش بود و همه ي اون چيزايي كه اون بالا خوندي ، به همراه كلي چيز ديگه رو ، همون روز سرقت ، توي كلانتري تا يادم بود نوشته بودم .
سه چهار صفحه اي ميشد خداييش
كاري ندارم ، خلاصه بعد از كلي كشمكش و داد و بيداد و اين صحبتا ، برگشت گفت ، سر گروهبان ، یکی از اون ضبط های سی دی خور بهش بده .
اون ضبط كاست خور رو از جلوي چشمم دور كرد و يه ضبط سي دي خور با همون مارك پايا فلان فلان ، داد دست شمينللي و رضايت رو گرفت به هر حال ![]()
*ميدونم كه امير علي اينجا رو ميخونه گاهي ، خواستم بدونه كه كلاهي در كار نيست ، اين دفعه خواست بياد ، يكي ديگه برام بياره خب ![]()
** همه عزیز و محترمن . قصدم این بود که قشنگ توی جو قرار بگیری و اتمسفر رو درک کنی و گرنه لهجه آذری خیلی هم باحاله ![]()
