تبليغاتX
دروغگو
 ۱- اول از همه اینجا رو بخونید و ببینید این دوست عزیز و جدید مون چه چیزایی که  نمیگه .

 ۲- یه دوست ناشناس اما آشنای دیگه هم هست که می خواد با نقاب جدیدش یه چیزایی بگه ٬ کجا ؟

اینجا دیگه  پست یکی مونده به آخر البته منظورم هست بیشتر

۳-  اینا  دوستای خوب من توی محیط سایبر هستن و کلی داریم حال میکنیم با هم .

۴-  رو یه پروژه تازه ای  کار میکنم که اسمش هست :

" پیشنهاد های اجرایی برای جلوگیری از تاثیرات نامطلوب سستی ناشی از هوای بهاری بر اثر بخشی ذهن انسان "

هر کی چیزی به ذهنش ! رسید  ٬ بگه .

۵ - کسی شنیده که این خانم  "...." رهبر  حزب .... برای انتخابات اخیر مجلس .... تو کشور خودش (..... )  در صورت انتخاب شدن ٬ وعده انجام چه کاری رو  داده بوده

دون ژوان دوماغگو رو نگفتم راستی   چی بود داستانش .

یه ادیت کوچولو کردم این پست رو برای جلوگیری از خود فیلتر بلاک اکسس نبوده گرفته شدگی

آره این نقطه چینها همونه .

+ نوشته شده توسط شمينللي در و ساعت |
اگر شما از یک اوشن عبور کنید با تمام اونها طرف هستید

با اجازه بزرگترا و همه فیلم بینهای خوب این طرفا ٬ این جمله تبلیغاتی  Ocean thirteen هست که اینگونه هست .

 لازم به توضیح نیست که علاوه بر تمام اون برو بکس گلی که تو دو تا فیلم قبلی بودن ( جورج کلونی و برد پیت و اندی گارسیا و مت دیمن و جولیا رابرتز و کاترین زتا جونز و ...... ) این آخری که بهشون اضافه شده کسی نیست جز آل پاچ عزیز

یه سری ادیت های کوچولویی کردم این بلاگ رو برای خود بروز بوده شده کرده مونده شوی  بیش از پیش . ( مثلا" این عکس که من ومامان با هم انداختیم  من خواب بودم البته )

این پست هم شیرینی اون بود دیگــــــــــــــــــه

فیلم ؟ ایلوشنیست  رو دیدم از ادوارد نورتون (آخرشه) 

این بازی و تاثیر واینها هم خودش یه پروژه هست که وقتی آپ شد متوجه عرضم میشین . اما توی دستور کار هست

 

+ نوشته شده توسط شمينللي در و ساعت |
خوب يادمه اون زمونا  كه هنوز اين سيستماي دوربين مخفي بازي و اينا مثل الان نقل و نبات نشده بود و هر كي از راه ميرسيد براي خودش يه چنين چيزي راه نمي اندخت ، يه آقايي بود ( خيلي مرتب خوش لباس و صحبت  كه اسمش رو هم نمي دونم ) كه به همراه اكيپ خودش چند تا ايده ناب و تر تازه رو بهشون پرداخته بود  . اين داستان مال سال ۷۰ يا همون حدود هست . كاري ندارم به اينكه به چه دلايلي اين ويديو  هيچ گاه از تي وي ايران پخش نشد اما نوارش رو مي شد پيدا كرد و خريد .

داستان از چه قرار بود حالا .

تو يه روز تعطيل يه اكيپ به ظاهر فيلم برداري توي محله اي شروع مي كردن به گرفتن پلانهاي فيلمشون . يه خونه اي رو هم هدف گذاري ميكردن و برنامه رو شروع مي كردن .

يكي از عوامل باصطلاح كارگرداني در منزل مورد نظر رو ميزد و ضمن توضيح دادن نوع و نحوه فعاليتشون از كل خانواده براي تماشاي پشت صحنه دعوت به ديدن مي كرد  و همينطور از خانم يا آقا هم خواهش ميكرد كه يكي دو تا ظرف ( ترجيحا" ديس يا بشقاب چيني ) رو در اختيارشون قرار بده .

ضمن عمليات فيلم برداري تو چند تا سناريوي مختلف كه خيلي مهم نيست يا فرقي نمي كنه اين ديسهاي نازنين رو جلوي چشم خانم بيچاره و كليه اعضاي خانواده مي شكوندن . به همين راحتي .

با يه تفاوت . يه دوربين از كليه حالات و حركات صورت اونها تمام مدت ريكورد ميكرد و البته يه ميكروفون مخفي نزديكي در منزل و جايي كه بوضوح صداي همه رو به گوش شنوندگان محترم ميرسوند كارگذاشته بودن .

لازم به توضيح نيست كه گروه عزيز فيلم برداري تا زماني كه اعضاي خانواده از دستشون به داخل منزل فرار نمي كردن همچنان مشغول انجام عمل ش ن ي ع ديس گيرون شكونون خورد كنون داغون كنون بودن

كار به جايي ميرسيد كه وقتي منشي صحنه زنگ در رو ميزد و مي گفت بابا به خدا دوربين مخفي بوده . بيايين پايين فيلم خودتون رو ببينين پول ظرفهارو بگيرين و اينا .... بازم طرف به اين راحتي حاضر نبود كه تن بده و گوش كنه به حرف اينا .

همه چي كنار ، اما اون حرفايي كه  خانم خونه  زير لب مي گفت همون چيزيه كه اونا ( كارگردان دوربين مخفي رو ميگم ديگـــــــــــه ) دنبالش بودن و من هم .

مي خوام بگم ماها خيلي فرق داريم با خودمون . دقيقا" يعني زمانی که کسی متوجه ما نیست و کاری به کارمون ندارن یا تحت نظر نیستیم یا هر چی دیگه ٬ همه چی می گیم ٬ همه کار میکنیم و خدا رو هم گاهی بنده نیستیم  اما

 امان از اون جاهايي كه حس مي كنيم  داريم ديده مي شيم يا حتی نظر كسي رو جلب كرده ايم يا چيزي تو همين مايه ها اون وقت هست كه يهو همه چي فرق ميكنه .  طرز لبخند زدن يا نازك كردن چشم يا حتي نوع حركت لبها موقع صحبت و خيلي چيزاي ديگه

خيلي خوب نيست . خيلي هم بد نيست . فقط گاهي سطح تفاوت ( بین حالت دیده شدن  و دیده نشدن ) خنده دار ميشه . 

مثال واضحش اون افرادي هستن كه نمي دونن بعضي از آسانسور ها دوربين مدار بسته داره و تا مي بينن كه تنها  شدن شروع ميكنن به مسخره بازي و انواع شلنگ تخته هاي مختلف . بعد كه از اون تو ميان بيرون ، هر كي ندونه فكر ميكنه اين آقا يا خانم همين الان از پيش دون كورلئونه داره مياد  يا اينكه اين آقا داداش كوچيكه دون ژوان دوماغگو  هست   

يازده يار  اوشن رو ( براي بار ۵۶۷  ام ) والبته با زير نويس فارسي ديدم و هم تجديد خاطره اي شد هم اينكه كلي از داستان رو فهميدم تازه

 این دون ژوان دوماغگو رو هر کی نمی شناسه بگه خودم توی یه پست جداگونه توضیح مفصل بدم . دوباره تایپ کردم تا بگم اولا" درست هست و اسمش دقیقا" همینه  ثانیا" آدم کمی نبوده و کلی داستان پشت سرش هست

+ نوشته شده توسط شمينللي در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM