تبليغاتX
دروغگو
 اول از همه اینجا رو بخونید تا دیر نشده .

خب کجا بودیم ؟  آها فیلم بازی .  یه مرسی  به ویدایی که دعوت کرده منو بدهکارم باباجون.

نمی خوام برم بالای منبر و سخنرانی کنم که آی من چنینم و چنانم و هر کی می خواد از زندگی من فیلم بسازه باید کارگردان فلان و فلان باشه یا مثلا" حد و اندازه من فراتر از این حرفاست یا چه میدونم از این داستانا .

نه که بدم بیاد یا بخوام فلسفه این حرفا رو زیر سوال ببرم فقط اگه بخوام شرط و شروط بذارم این پروژه شروع نشده به بن بست میرسه چون خیلی آپشنال میشه موضوع .

اما از اونجایی که شمینللی هر کاری رو به روش خودش انجام میده یکی دو تا مسئله این بین پیش میاد.

اول از همه نحوه روایت فیلم هست که می بایست به روش " carlito's way " ( شاهکار آل پاچینو و شان پن ) از انتهای داستان شروع شده و به صورت همون فلاش بک خودمون تعریف بشه .

بعدشم این که این از اون فیلمایی که یه پایان خوب و اینا داره و همه با هم ازدواج میکنن و تا سالهای سال بخوبی و خوشی زندگی  میکنن نیست . فیلم کاملا" رئالیستیه و آخرش هم شمینللی پشت به دوربین بین جمعیت پیاده میره و دور میشه .

هنرپیشه اش هم همون" آل پاچ" عزیز ( به دلیل شباهتهای فیزیکی و شخصیتی و هم علاقه شخصی البته ) باشه .

قبلش برو بکس رو به این ترتیب دعوت میکنم :

 مریونت خوبم ٬ .بهناز عزیز ٬ مهتابگردون    امین خان گل و مینای گل گلاب .

 چهار مورد اما که باید توی فیلم آورده بشه .( به همین ترتیب که میگما . نه جور دیگه ای )

۱- سال ۷۷ . اتوبان کردستان .( مسیر شمال به جنوب ).به همراه دوستان . ساعت ۳۰ دقیقه بامداد روز نمی دونم چندم اسفند ماه ( شب چهارشنبه سوری ) .  شمینللی راننده پژو ۴۰۵ با سرعت ۱۵۰ کیلومتر درساعت ناگهان متوجه میشه که در اون ساعت شب و توی  اتوبانی که سالی یه دونه پرنده هم اونموقعها اونجا پر نمیزد به دلیل دعوای بسیج با یک پاترول پر از اراذل و اوباش  ترافیکی شده که بیا و ببین . نهایتا" با سرعتی تو همون حدود شروع میکنه به برخورد کردن با انواع ماشینها و خلاصه تصادفی میشه کمپرس.

۲- سال ۶۰ .نیاوران .سه راه یاسر. (مسیر شمال به جنوب با شیب ۴۵ درجه) شمینللی در سن ۵ سالگی با یک  حرکت آکروباتیک می پره پشت فرمون بلیزر مدل سال (صفر کیلومتر در واقع ) متعلق به  ( آقای ارفع . یک جنتلمن تمام عیار ) دکتر پدر بزرگش که برای معاینه و بازدید به اونجا اومده بوده و از قضا کشته مرده شمینللی هم هست . ماشین خاموش پس از به راه افتادن با شدت هر چه تمام تر به اولین تیر برق برخورد کرده و با نابود شدن خود جان شمینللی را نجات میدهد .

۳- سال ۷۳ .دانشگاه شهید بهشتی .(سالن اصلی دانشکده حقوق . کنکور سراسری ) شمینللی پس از اینکه متوجه می شود کنکور دادن بدون هیچگونه آمادگی قبلی کار ابلهانه ای به نظر رسیده و از اونجایی که معتقده جلوی هر اشتباهی رو باید به سرعت گرفت بعد از گذشت نزدیک به نیم ساعت از شروع جلسه آزمون ٬ با سربلندی تمام آنجا را ترک میکند .

۴- سال ۶۱ . شهر اصفهان . شمینللی در سن ۶ سالگی یک زنبور مرده را ( به بهانه وجود عسل در بدن زنبور بیچاره ) به قیمت ۵۰ ریال ( خیلی بود خداییش ۵ تومن اونموقع ) به پسر یکی از دوستان پدرش می فروشد .

مواردی که نباید به اونها اشاره کرد :

۱- خانواده شمینللی .( به دلایل مختلف )

۲- رفتار شمینللی در مدرسه ( به دلیل بد آموزی برای نسلهای آینده )

۳- چگونگی راهیابی به دانشگاه

۴- رفتار های پرخطر شمینللی .

دیگه ؟

همین دیگه . بازی تموم شد .

فیلم ؟  " the game " ( مایکل داگلاس و شان پن ) از اون فیلماییه که هر کی دیده کیف کرده .

 

+ نوشته شده توسط شمينللي در و ساعت |
کاری به هیچی ندارم . فقط فردا یه روز خاصیه 

من ٬ یعنی شمینللی ٬ داره میشه یه سالم   .

بیا شمعا رو فوت کن ٬ بیا توپا رو شوت کن  بیا فوت ها رو سوت کن ! بیا سوت ها رو ...!

 عکس یه سالگیمه ها ! بغل مامانم. داداش مدوکس هم هست .

+ نوشته شده توسط شمينللي در و ساعت |
۴ دهم مرداد كه سهله چهارهزارم مرداد هم اگه بود ، اسم بلاگم رو عوض نمي كردم .

  نمي خوام چيزي رو تاييد يا رد كنم چون

موافق بودن يا نبودن من  چيزي رو عوض نمي كنه  . پس بي دردسر باهاش كنار ميام .

تازه كل هويت اينجا به همون تابلو سردرشه . اونم عوض كنم كه هيچي ديگه .

فيلم ؟

نداريم آقا نداريم . تو اين گرما و بگير و ببند و گوجه فرنگي و نون سنگك و بي بنزيني كي ديگه  فيلم نيگا ميكنه .

" life is beautiful " اون فيلميه كه اين روزا به شدت پيشنهاد ميشه از فرط زيبايي.

+ نوشته شده توسط شمينللي در و ساعت |
داستان سینا رو یادتون هست که ؟

دارن اعدامش میکنن. همین.

+ نوشته شده توسط شمينللي در و ساعت |
۱-دیروز ٬ شایدم پریروز ها ( بابا شمینل رو به شمینللی و بقیه بکس ) :

ما ۳ ریال میدادیم پنیر میگرفتیم ٬ ۲ ریال هم نون . ۳ نفری ( وشراکتی البته ) با ۵ ریال یه صبحونه اعلا ( بر اساس استاندارد های روز) می خوردیم .

۲- دیروز خودمون  (شمینللی رو به بابا شمینل) :

می خوام برم کیش . یه چانصد پانصد تومن بده ٬ بریم و دو سه روزه بیاییم . 

۳-این روزا ٬ افشینللی ( برادر کوچکتر شمینللی ٬ رو به آقای پدر ) :

پراید هم شد ماشین  یا ۲۰۶ یا اصلا" ماشین نمی خوام .

۴- فردا  ( افشونللی ٬ دختر بزرگ شمینللی ) :

بابایی  منوی غذای این مهد کودک ما خیلی محدوده ٬ همش پیتزا و برگر و این جور چرت و پرتاس . تازه کلاص رقصشونم چیپه یه جورایی . فقط آهنگای ایرانی میذارن . کیفیت صداشم افتضاحه.    میشا میگه  جا برای یه نفر توی مهدشون باز شده . یه ۵ میلیون بده مامان ٬ فردا بره بنویسه اسممو.

می خوام سرعتم رو نزدیک کنم به سرعت تغییرات .

فیلم ؟

"روزی روزگاری در آمریکا " (کارگردانش سرجیو لئونه هست .موسیقیش رو هم انیو موریکونه زده تازه ) رو هر کی نبینه از دستش رفته . رابرت دنیرو بازی کرده ٬ بازی کردنی.

 

+ نوشته شده توسط شمينللي در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM