منم قبول دارم که ایراد داره ٬ تو هم برو بخون ببین ایراداش چیه و بگو .
بقیه اش رو اینجا و پیش دوست عزیزم که آسمون و ریسمون رو به هم می بافه ٬ باید بخونی دیگه !
۲- یه جایی میون یه سری پدر ها و پدر بزرگ ها گیر کرده بودم چند وقت پیش . نمی دونم چی شده بود و چه خبر بود اون روز ٬ اما اینا گیر داده بودن که این " بانلی " ٬ خیلی آدم خوبیه ٬ پدر نمونه اییه ٬چنینه ٬ چنانه و تو قدرش رو نمی دونی و باید بیشتر هواش رو داشته باشی و خلاصه این صحبتا !![]()
صبر کردم . یعنی اول گوش کردم حسابی ٬ همه شون بگن ٬ بعدشم قشنگ صبر کردم تا جو آروم بشه و اون حساسیت ها برداشته شه . والا ! آخه این جوری هستن ٬ تا بخوای دهن باز کنی فک میکنن موضع گرفتی ٬ می خوای مخالفت کنی یا حمله کنی یا چی !![]()
حسابی گذاشتم همه چی رو که گفتن ٬ خوب که آروم شدن ٬ گفتم با کسب اجازه از بزرگترا ٬ حرف همگی درسته و " خداییش هم بخوای حساب کنی همه ی باباهای دنیا یه طرف ٬ بانلی هم همون طرف " ![]()
خب تعجبی هم نداشت که توی اون جمع دانشمند ٬ اولین کسی که متوجه شد چی دارم میگم خود شخصیت بانلی بود ٬ به این صورت
داشت نگام میکرد که بعدش البته این جوری شدن همگی ![]()
۳- یه بازی بود چند وقت پیش که فک کنم اسمش بازی مرگ و این صحبتا بود ! داستان رو اگه درست فهمیده باشم و یادم مونده باشه ٬ این بود که بشین ٬ مرگت رو تصور کن و یه سناریو براش بنویس ٬ از اول تا آخر !
پرحرفی شد امروز ٬ تو پست بعدی ٬ یه مرگ کامل به روش شمینللی رو خواهی دید (خوند ! چه میدونم
)
